X
تبلیغات
رایتل
شنبه 11 دی‌ماه سال 1389
توسط: رامین

خداوند قبل از خلقت

 از کلیه ی دوستانی که از سایت بالاترین وارد این تارنما شده اند دعوت می شود از وبلاگ جدید ما خدا دین علم دیدن فرمایند.. 

با تشکر ویژه از مدیران سایت بالاترین به خاطر فراهم آوردن این فضای مجازی بخصوص.  

 

دلایل علمی اثبات وجود خدا 

پرسش:
سلام.من سوالی دارم که مدت هاست ذهنمو مشغول کرده...میخوام بدونم:
خداوند قبل از اینکه انسان ها رو بیافرینه خب موجودات دیگه رو افریده بوده نظیر دایناسورها!قبلشم شاید میلیاردها موجود دیگه که میلیاردها سال قبلم برمیگرده.اما میخوام بدونم قبل از افرینش تموم اینا خدا چیکار میکرده خدا خودش یک باره از کجا اومده. خب اخرش که چی؟روز قیامتم برپا بشه و یه سری برن به بهشت و جهنم و حیات جاودان خودشونو ادامه بدن.خب کی تموم میشه؟ خسته نمیشن؟خب اخرش چی میشه؟اخرش که چی؟ممنون

پاسخ:
با سلام و عرض ادب
در فرمایشات حضرت سه پرسش اساسی مطرح بود ؛ انشاء الله به صورت مجزا و جداگانه به سوالات شما پاسخ داده می شود:
اولا: ابنکه فرمودید خداوند یکباره از کجا اومد؟ در رابطه با این فرمایش عرض می شود:
خداوند همیشه بوده و همیشه خواهد بود. به اصطلاح خداوند موجودى ازلى و ابدى است. خدا از جایى نیامده، یعنى علتى او را به وجود نیاورده، بلکه او بى نیاز از علت است و هستى او عین ذات او است، نه این که موجود دیگرى به نام »علت« خدا را هستى دار کرده باشد. اصولاً چنین سؤالى در مورد خداوند صحیح نیست؛ زیرا فرض موجودى که از چیزى یا از کسى یا در زمانى به وجود آمده باشد، به این معنا خواهد بود که قبل از او هستى یا وجود و یا موجود دیگرى بوده است. اگر چنین فرض کنیم، آن موجود، دیگر خداى خالق همه هستى نخواهد بود. نیز فرض این که خدا از کسى یا از جایى باشد، به این معنا خواهد بود که او نیازمند به آن کس و یا آن مکان خواهد بود، پس مانند ما و دیگر مخلوقات موجود نیازمند به آن کس و یا آن مکان خواهد بود، پس مانند ما و دیگر مخلوقات موجود نیازمند خواهد بود، نه خداى خالق همه هستى و بى نیاز.

توضیح این که:

هر موجودى نیازمند به علت نیست، بلکه هر چیزى که از خود هستى ندارد، اگر بخواهد موجود شود، نیاز به علت پدید آورنده دارد. غیر از خدا، تمام موجودات عالم هستى نیاز به علت هستى بخش دارد. چون در ذات خود هستى ندارند و به اصطلاح ممکن الوجودند. موجودى که در ذات خود هستى ندارد، هستى دار شدنش به دست موجود دیگرى است که از آن به «علت» نام مى برند. اگر علتش آن را به وجود نیاورد، هرگز موجود نمى‏شود. فرضاً اگر شما تنها علت روشن شدن ماشین را استارت زدن بدانید، اگر استارت نزنید. هرگز ماشین روشن نخواهد شد.

موجودى که خودش هستى دار است، یعنى هستى و بودن عین ذاتش است، و ذات او عین موجودیت و بودن است و به اصطلاح واجب الوجود است، یعنى بودنش حتمى و ضرورى است و امکان ندارد که نباشد، چنین موجودى نیاز به علت ندارد تا گفته شود از کجا آمده چون او هستى دار است. هستى ندار نیست تا در هستى دار شدنش نیاز به علت داشته باشد.

به عبارت دیگر: هر چند ناقص براى برطرف کردن نقص خود نیاز به علت دارد، ولى خدا از هر نظر کامل است و غنى مطلق است. موجودى که از هر نظر غنى است و فقر درباره او تصور ندارد، محال است که نیاز به علت داشته باشد.

چون ذات خدا، عین هستى است، امکان ندارد که روزى نباشد. بنابراین خدا همیشه خواهد بود، زیرا معدوم بودن موجودى در برهه‏اى از زمان، نشانه نیازمندى و ممکن الوجود بودن او است وچون واجب الوجود خود به خود وجود دارد و نیازمند به هیچ موجودى نیست، همیشه موجود خواهد بود.

 براى روشن شدن مطلب به کتاب علل گرایش به مادیگرى، اثر شهید مطهرى مراجعه فرمایید.

ثانیا: کسانی که بهشتی خواهند شد هیچگاه خستگی و دلزدگی بر آنان عارض نخواهد شد .دلزدگی در جایی است موجودی امکان حرکت و تکامل داشته باشد ولی حرکت نکند یا مانعی در مقابل حرکت و تکامل او وجود داشته باشد . به عبارت دیگر خستگی و دلزدگی بر موجودی عارض می شود که قابلیت حرکت داشته باشد ولی گرفتار سکون و رکود گردد ؛ اما موجودی که از حوزه حرکت و تکامل بیرون بوده و به دارالقرار رسیده و ثابت است آرزو و انتظار و تکامل و حرکت و به فعلیت رسیدن و خستگی و دلزدگی برای او بی معناست . ما اگر معناى ثبات را از سکون جدا کنیم و براى ما روشن شود که ما در آخرت به ثبات و دارالقرار مى‏رسیم ، نه به سکون و ایستایی ، این سؤال براى ما مطرح نخواهد شد که بعد از رسیدن به بهشت چه خواهد شد
ما یک ساکن داریم و یک ثابت. مثلاً درختى اینجا ساکن است، امّا بالاخره از بین مى‏رود. امّا معادلات ریاضى ثابت هستند و زمان ندارند. نه در مکان خاصى و نه در زمان خاصى قرار دارند. قضایاى ریاضى نه در مکانى هستند که بشوند متمکّن و نه تاریخ و زمان دارند که بشوند متزّمن. اگر چیزى نه زمان‏دار بود و نه مکان‏دار، ثابت است و نه ساکن. انسان هم که به دار ثبات و دارالقرار مى‏رسد، خستگى و دلزدگى براى او معنا ندارد؛ زیرا آنچه ملال‏آور است، رکود و سکون است، نه ثبوت و لذت دائمى ، انسان در دنیا به هر کمالی که می رسد دنبال بالاتر از آن است و بالاتر از آن را آرزو می کند و در آخرت که بساط ماده و استعداد و حرکت برچیده می شود نه استکمال معنی دارد و نه آرزو و دلزدگی . ملائک  هم اکنون نیز چنین هستند که هیچگاه آرزو نمی کنند و طالب کمالی بیش از آنچه هستند نمی کنند .
مطلب دیگر این که دنیا دار انفعال و تأثیر پذیری است ، و عمده ی لذایذ انسان از سنخ انفعالند اما لذایذ بهشتی از سنخ فعلند نه انفعال. خداى متعال می فرماید  :  «  لَهُمْ ما یَشاؤُنَ فِیها ولدینا مزید» (ق/ 35 ) «[در بهشت‏] براى آنان است هرآنچه بخواهند و نزد ماست بیش از آن » و فرمود « و لکم فیها ما تشتهی انفسکم » ( فصلت /31 )« و برای شماست در بهشت آنچه که بخواهید »
این آیات و آیات مشابه، دلالت مى‏کنند که خواسته‏هاى نفس انسان در عالم آخرت، به انشاء(ایجاد) خود  او است، بلکه همه لذّت‏ها و رنج‏هاى او در آن عالَم، از مقوله فعل‏اند، نه اِنفعال.
لذّت‏هاى دنیوى از قبیل انفعال‏اند؛ یعنى، از خارج بر نفس وارد مى‏شوند و در وى اثر مى‏کنند. برخلاف لذت‏هاى آخرت که از باب فعل و تأثیر و انشاى نفس‏اند. در روایت آمده است: فرشتگان باید از اهل بهشت اجازه بگیرند تا بر آنان وارد شوند و بالاترین سلطنت‏ها همین است که اهل بهشت، هرچه اراده کننده، بشود. آنچه ملالت و خستگى را به دنبال دارد، انفعال نفسانى است؛ نه فعل و تأثیر و انشای نفس و لذا در عالم آخرت، هیچ‏گونه خستگى و مَلالتى وجود ندارد . انسان در بهشت هرچه اراده کند تحقق می یابد لذا هر انسان بهشتی  در حد خود همه چیز است و آرزو کردن برای او معنی ندارد حتی بهشت او هم با دست خود او ایجاد می شود .

ثالثا: خداوند علت تامه جهان هستی بوده و ازلی و ابدی است ،بنابراین جهان نیز ازلی و ابدی است فرض اینکه زمانی وجود داشته که مخلوقی نبوده محال است ، خداوند همیشه خالق بوده و همیشه نیز خالق خواهد بود . فلذا فرضی ندارد که بپرسیم خداوند قبل از آفرینش به چه کاری مشغول بوده چون قبل از آفرینشی وجود ندارد ، اگر خداوند از ازل بوده بنابراین جهان نیز از ازل موجود بوده است ، زیرا فرض اینکه زمانی مخلوقی وجود نداشته باشد نسبت نقص دادن به خداوند خواهد بود . چون می توانست خلق کند اما خلق نکرد !